تبلیغات
pIChaK.NEt/upper/scrolltopcontrol.php?t=22' >"); シ سـرو قامــتاטּ ایــــراטּ シ - روز دختر مبارک!
من از نسل لیلی ام❤️
من جنس شیرینم
من دخترم ❤️
من از نسل لیلی ام❤️
من جنس شیرینم
من دخترم ❤️
باتمام حساسیت های دخترانه
با تلنگری بارانی میشوم❤️
با جمله ایی رام میشوم
باکلمه ایی عاشق میشوم ❤️
با پشت کردنی ویران میشوم
به راحتی وابسته میشوم ❤️
با پیروزی به اوج میرسم
هنوز باعروسک هایم حرف میزنم❤️
وهنوزهم برایشان لالایی میخوانم
من دخترم پر از راز .❤️
هرگز مرا نخواهی دانست
هرگز سرچشمه ی اشک هایم را نمی یابی❤️
هرگز مرا نمیفهمی
مگر از نسلم باشی...
❤️
مگر از جنسم باشی.....



مـــن یــک دختــــرم...


خــالقم به نــــامم ســــوره هایی نازل کـــــــرد...


متــــــــرو برایم جایـــــگاه ویـــژه ساخــــتـــ...


مــن دختــــــرم...


با تمـــام مـــردانگی هایتـــ نمیتوانـــی بفهمــی صــــورتی برایــم یــک دنیــاستـــ...


نمــی توانی بفهمـــمی عشـــق به لاک قرمـــز را ...


گریـــــه کردن بدون خجالـتــ...


نمــــــاز با چادر سفیـــــــد را...


درکـــ کردنش در تــــــوانتــ نیستــــ...


مــــن دختـــــرم...


چــرکــ نویس هیـــــــچ احســـــــاسی نمی شـــــوم...!!!





من دخترم... 
همان شخصیت اول تمام داستان های کودکانه ؟؟!
دخترک کبریت فروش؟؟!
حنا ، دختری در مزرعه؟؟!
آنه شرلی و رویای سبز گرین گلبیز؟؟!
جودی ابد و خنده های سرخوشانه و رها؟؟!
زیبای خفته؟؟!
سیندرلا؟؟!
و...
اما نه.... من ، تمام این داستان ها را بلدم...
با من خیلی فرق دارند...
من دخترم...
نامم را از پاک ترین بانوی دو عالم ، گرفته اند...
همان بانویی که با آمدنش ، به وجود خدایی من ، عزت بخشید...
من دخترم...
لحظه های شیرخوارگی ام را با نام دختری سه ساله و دردانه رقم زدند که گره گشای عالم است...
همان زیبایی که در میان خرابه ی شام ، در آغوش شاهزاده ی مظلوم دنیا ، پر کشید...
من دخترم...
رویای شیرین مهربانی را از لبخند خالی از غم مادرم آموختم،
تا لحظه های غم را ، در درون خودم، دفن کنم و بجای تمام ناراحتی ها، امید بخش زندگی باشم...
من دخترم...
همان که بابا ، به عشق من ، از جبهه برمی گشت و مرا در آغوش می کشید ...
همان بابایی که تاب بغض من را نداشت...
و من ، همان دخترک بابایی هستم...
من دخترم...
یک زهرا...
یک رقیه...
یک معصومه...
یک هاجر...
یک نرگس...
یک زینب...
من آواز عاشقانه ی نسیم ، در پژواک باران بهاری ام...
من ، نقش بی مثال آفتاب ، بر پیکر طلایی گندم زارم...
من ، دخترم...
من به زهرا بودنم ، آنزمان که حجاب را در آغوش می کشم ، افتخار می کنم...
من به رقیه بودنم ، آنزمان که سنگ صبور بابا جانم می شوم ، افتخار می کنم...
من به نرگس بودنم ، آنزمان که برای عشقی مقدس ، انتخاب می شوم ، افتخار می کنم..
من به معصومه بودنم ، آنزمان که مرهم غم های برادرم می شوم ، افتخار می کنم...
من به زینب بودنم ، آنزمان که بی منت و دریغ ، مهربانی می کنم و تکیه گاه شانه های لرزان مادر می شوم، افتخار می کنم...
من ناموس خدا هستم...
صدایم را هرکسی نمی شنود...
زیبایی ام را هرکسی نمی بیند...
و عشقم را هرکسی نمی چشد...
من.... هدیه ی خدا ، برای زیبایی زمینم....

و این ، افتخار من است که کوثر هستم... نه حنا و آنه و جودی...




تاریخ : جمعه 29 خرداد 1394 | 01:55 ب.ظ | نویسنده : ραячα & мαяαʟ | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • نوشته های جلال